![]() |
![]() |
|
| زير اين چرخ، على دوست تر از فاطمه (س) نيست ... |
|
دیروز 12 اسفند بود. مردم دوباره نوشتند صفحه ای بلند از مجاهدات و پایمردی ها را. بازهم مردم آمدند . آن ها که همیشه آمده اند .
شاید دشمنان بسیار زودتر از خود ما بزرگی این مجاهدت را فهمیدند که این گونه ترسان فریاد پشیمانی سر دادند . برخی هنوز خوابند . برخی خواستند بگویند که بیدارند . ولی این ملت بودند که فریاد زدند پشت رهبر خود ایستاده اند . حرف من نه ، این حرفی است که خبرگزاری های آن ور آبی فهمیدند . آن ها که از ولایت فقیه و غیرت ایرانی هیچ نمی دانند فهمیدند . ای کاش برخی از این وری ها هم پنبه ها را از گوش در آورند . دنیا فرصت های زیادی برای جبران به ما نمیدهد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 16:46 توسط مهدی |
|
|
مسعود میرکاظمی وزیر بازرگانی
دولت نهم و وزیر سابق نفت دولت دهم که دیشب به همراه علی مطهری و حسین
فدایی در برنامه پارک ملت حضور داشت، روایت جالبی از رابطه دولت با مجلس
های هفتم و هشتم را نقل کرد که تا کنون گفته نشده بود. صحبتهای میرکاظمی
که به خوبی عمق اختلاف مجلس با دولت را نشان می داد، بازگو میکرد که چگونه
عدهای حاضر بودند به خاطر مقاصد سیاسی منافع ملی را در خطر قرار دهند.
اولین گلایه میرکاظمی به مجلس هفتم برمیگشت که چگونه مجلس با لجبازی کشور را به سمت یک بحران اساسی سوق میداد. طبق گفته میرکاظمی در مجلس هفتم دولت بدلیل خشکسالی با کمبود آذوقه گندم روبرو میشود و وقتی از مجلس درخواست می کند که اجازه واردات گندم را به دولت بدهد مجلس این درخواست را قبول نمیکند. میر کاظمی که بخاطر گذشت زمان و غیر محرمانه شدن موضوع میتوانست به طور شفاف آمار را ارائه دهد، و اشاره کرد: این در حالی است که وقتی آذوقه به کمتر از سه ماه برسد کشور در حالت بحران قرار می گیرد. طبق گفته میرکاظمی دولت در آن زمان مجبور میشود که اجازه واردات گندم را از رهبری بگیرد و با وارد کردن گندم آن بحران را پشت سر بگذارد. نمونه بعدی که میرکاظمی به آن اشاره کرد تصویب قانونی در مجلس درباره بنزین در روزهاي آخر سال 87 و ملزم کردن دولت به اجرای آن از تاریخ 1 فروردین 88 بود. میرکاظمی که انگار بعد از چند سال کار در دولت و رابطه با مجلس محملی پیدا کرده بود تا درد دل های خود را از سیاسی کاری های مجلس بازگو کند اشاره داشت که چگونه دولت میتواند قانونی را بدون انجام هیچ گونه مقدماتی اجرا کند. جالب این جاست که یکی از نماینده های مجلس در آن زمان به میرکاظمی گفته بود که شما باید به حرف مجلس گوش میدادید، قانون را اجرا می کردید و بعد از اینکه بحران شد و مردم چند جایگاه را آتش زدند، بعد از آن شما به فکر میافتادید که چکار باید کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 18:6 توسط مهدی |
|
|
پشت پرده اعطاي جوايز فيلم جدايي نادر از سيمين افشاء شد + سند
مشابه اين عکس در جلسات بهائيان توسط افراد مورد اعتماد رويت شده است آنچه بيش از نيت عمدي سازندگان اين فيلم درترويج دين دست ساز بهائيت وکسب سود مالي ناشي ازتبليغ آن حايز اهميت است رويکرد سياسي دست اندرکاران اعطاي جوايز بين المللي نظير خرس نقره اي ، گلدن گلوب و اسکار است و اين نکته در نگاهي ساختارشناسانه به چگونگي اعطاي ساير جوايز از اين دست نيز به چشم مي خورد . به عنوان مثال کسب جايزه صلح نوبل توسط "شيرين عبادي" پس از حمايت از" فرقه ضاله بهائيت" نيز مويد اين نگاه سياسي است .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 16:10 توسط مهدی |
|
|
سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید
به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از
من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو
صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!
بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت:
پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد
به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و
نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه. منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه
که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری. آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد. بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه! بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود. اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود. فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب
خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه
هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام
می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه
بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1390ساعت 8:59 توسط مهدی |
|
|
امروز مراسم هفتمین روز شهادت مصطفای شهید بود . در این یک هفته مردم که همواره آماده و حاضر در میدان رشادت و از خود گذشتگی برای آرمان های امام و انقلاب بوده و هستند از همراهی با خانواده داغدار او کوتاهی نکردند . وچه مراسم ها که برگزار نشد و مگر جز این از ایرانی سراغ دارید . البته این ها ذره ای از بلندای رشادت شهدای عزیز -این بلند پروازان آسمان عشق و ایثار- را جبران نتواند کرد . همه اذعان دارند که عزت و اقتدار کنونی ما در پناه خداوند و در سایه اسلام عزیز از رشادت های این خونین بالان حاصل است .
واما بعد : در این مملکت اسلامی دستگاهی است موسوم به رسانه ی ملی ، صداو سیمایی که نام جمهوری اسلامی را به یدک می کشد اما ، این روزها در رسانه ملی چه می شود . نمی خواهم از بسیاری نقدها که می شود مانند پخش سریال های تلخ و مایوس کننده و.... در این مختصر سخن برانم که متخصصین در جای خود بسیار صحبت و انتقاد کرده اند بحثم چیز دیگری است . دیشب در یکی از برنامه های پر مخاطب صداو سیما -نود- مجری برنامه در ابتدای برنامه با حالتی هیجانی جایزه گرفتن یک فیلم -که دارای مضامینی ضد ایرانی است- در یک مراسم آمریکایی را تبریک گفت . حالا من نمی خواهم دنبال سایر مواردی که در باره حواشی پیش آمده در این مورد است بپردازم-رجوع شود به پی نوشت- اما همین برنامه دقیقا روز بعد از ترور شهید احمدی روشن اجرا داشت بدون کوچکترین اشاره ای به این عملیات ننگین که دست آمریکا و اسرائیل و هم سلکانشان در آن به وضوح روشن است .
وما مانده ایم در حیرت- بیش از هیجانی که داشت آن مجری- بازهم و بازهم و بازهم که شهدا چقدر مظلومند و انقلاب هم ، که اگر کشته شوی با اسلحه ای که ماشه اش در دست دشمنان بشریت است کمتر از تو می گویند تا تشویق شوی با دستانی بر آمده از آستین همان دشمنان بشریت ......... بخوانید در این مورد : پی نوشت : اصرار عجیب اصغر فرهادی بر هنجار شکنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 15:45 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمیکند بگوی با منافقان، به کوری دوچشمتان مطیع امر رهبری رنگ عوض نمی کند |
| پیوندها |
|
دفتر مقام معظم رهبری خبرگذاری مهر خبرگذاری فارس وبلاگ شخصی رییس جمهور رجانيوز باياس نفسانیات(مهدی ابراهیم زاده) حمزه زمانی علیرضا والا محمد حسین رنجبران سجاد صاحب فصول حمید داود آبادی |
|
RSS
|