|
|
|
|
|
دلیلی بزرگ تر از این می خواستید که دروغ گویی میر حسین موسوی را اثبات کند؟ میر حسین موسوی به عنوان "رئیس فرهنگستان هنر" حکم مسئولیتش را از "محمود احمدی نژاد" اخذ کرده و به عنوان نیروی زیر دست او، حقوق می گیرد و مثلا کار می کند.
بعد از شکست سخت میر حسین در انتخابات ریاست جمهوری و ژست مبارزه جویی او در برابر آراء مردم و نپذیرفتن انتخاب بزرگ ملت، برخی از اطرافیان آن که افه های موسوی را جدی گرفته بودند، شایعه ای مبنی بر استعفای میر حسین موسوی از ریاست فرهنگستان هنر به دلیل این که منصوب احمدی نژاد و حقوق بگیر اوست، در سایت های خود منتشر کردند بلکه این مسئله را که میر حسین نیروی زیر دست احمدی نژاد محسوب می شود را پنهان سازند. ولی میر حسین از آنها زرنگ تر بود. مگر حقوق رئیس فرهنگستان هنر کم است که به سادگی آن را از دست بدهد؟ هر چقدر هم باشد، گوشه ای از زندگی موسوی و اهل و عیالش را خواهد گرفت. ظاهرا احمدی نژاد نیز از روی ترحم و دل سوزی، تا امروز اجازه داده که میر حسین بر ریاست خود بر فرهنگستان بماند و حقوقش را از نهاد ریاست جمهوری بگیرد.
وقتی کسی احمدی نژاد را رئیس جمهور قانونی نمی داند، چگونه از او حکم مسئولیت می گیرد و حقوق آنچنانی هم اخذ می کند؟ مگر غیر از این است که موسوی قصد دارد همچون گذشته، آن جا را به عنوان سنگر مثلا هنرمندان مخالف حفظ کند؟!
«بسم الله الرحمن الرحیم هنر، عرصه خلاقیت انسان و مظهر جمال حق و جلوه عشق و زیبایی است جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در اجرای ماده 18 اصلاح اساسنامه فرهنگستان هنر مورخ 21/1/80 شورای عالی انقلاب فرهنگی و بنا به پیشنهاد مجمع عمومی فرهنگستان هنر، به موجب این حکم جناب عالی را برای مدت چهار سال دیگر به عنوان رییس فرهنگستان هنر برمی گزینم. محمود احمدی نژاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:36 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
در تصویر زیر به ترتیب مراحل زیر دقت کنید :
۱) در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید: صورتی.
نتیجه: عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند. این می تواند مارا متذکر این نکته کند که تمرکز و دید اشتباه می تواند واقعیت بزرگی را حذف و جای آن توهم کوچکی را جایگزین کند . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 23:39 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از مدت ها وقتی شد که مطلبی در وبلاگ بزنم (البته ذوق شاعر این شعر هم بی دلیل نبوده)
سلام بر همه الا به انقلاب فروش
تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروش زمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعر غریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدید هماره اجر شما باد با کباب فروش حراج عشق ببین در دکان سمساران قمار عقل نگر در سرای قاب فروش خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدند حکیمکان زمان اند قرص خواب فروش نمانده حجب و حیایی، همین مان کم بود همین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش مده زمام دل خود به دست پیر هوی مرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش پی کدام عقوبت گناهکار شدیم سیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسید که مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش من از قبیله ی عباس های تشنه لبم تو از تبار همین گزمگان آب فروش بگو بلند شود موج غیرت دریا چنان که باز شود مشت هر حباب فروش زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجا خوشا به ذوق تماشاگر گلاب فروش سلام بر همه الا به۱ قلب مغلوبان سلام بر همه الا به انقلاب فروش شما که خون دل خلق را پیاله شدید شرور شهر شمایید یا شراب فروش؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 23:28 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم سوخت زماني که به نوشته هاي جعفر رجبي (از حاضرين جلسه ) در مورد مطالب ارائه شده در جلسه تاريخي نماينده نامزدها با رهبر عزيز انقلاب نگاه ميکردم . سخنان ردوبدل شده نکات جالبي داشت از همه که بگذريم سخنان دونفر جالب بود : 1- مرتضي الويري ( شهردار اسبق تهران ) که با تمام نظرات و سوابقي و سلايقي که دارد به عنوان نماينده کروبي از رهبر انقلاب به نام پدر ملت نام مي بره . 2- وعجيب تر اظهار نظر دانش جعفري که زماني به مشاور بودنش در بيت رهبري افتخار مي کرد که گفته : صحبت هاي شما (رهبر عزيز ) در کردستان بهگونه اي بود که اين احساس و تلقي پيش مي آمد که مردم بايد به آقاي احمدينژاد رأي دهند . وشايد جالب تر جواب رهبر انقلاب به او است : راجع به صحبت هاي آقاي دانش بنده يک مطلبي بگويم که بنده 20 سال است که چنين مطالبي را مي گويم. اصلاً ادامه حيات بنده وابسته به تکرار چنين مطالبي است و اگر روزي بنده دست از تکرار اين مطالب بکشم، آن روزي است که در اين دنيا نخواهم بود. بنده تکليفم اين است که به مردم معيارها را بدهم، تشخيص مصاديق با خود مردم است. بنده در بحث مصاديق يک رأي دارم که آن را هم هيچ کس مطلع نمي شود. اشکالي هم ندارد که کانديداها مصاديق را به خودشان برگردانند. مثلاً آقاي کروبي در ايلام گفته بودند که منظور آقا از اين مطالب من هستم. کانديداي ديگري به غير از آقاي احمدينژاد نيز تکرار مي کردند آقا مرا مي گويد. اشکال ندارد مردم تصميم گير هستند و مصاديق را تشخيص مي دهند که چه کسي به معيارها نزديکتر است. کاش امثال دانش جعفري ها راه خودشان را خوب مي شناختند . دوباره بوي جمل مياد .يادمون نره در جمل حتي حضرت علي (ع) هم گريه کرد . زيرا دشمنان ولايت زماني عاشقان ولايت بودند . الها کمکمان کن عاقبت بخير شيم . خدا بيامرزاد آن مرد بزرگ را ،آيت الله العظمي بهجت (ره)، که مي گفتند (با اصلاحات جزئی) : از خودتان مطمئن نباشيد . هنوز به ما پيشنهاد آن چيزي که فکرش رو نکرديم ندادند . مياد روزي که بهمون بگن چيزي که در فکرمون نگنجه (با اشاره به ري و عمروعاص ) بله هستيم روز روزش ، هان ما خيلي اخلاص داريم؟ اللهم الجعل عواقب امورنا خيرا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 1:1 توسط مهدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بقول
رفقاي حبس كشيده: "همه چيز با يه سيگار شروع شد!" داستان من و سريال لاست
هم، همش تقصير یکی از رفقا بود كه روز اول گفت اصطلاحات اين سريال، خيلي اكتيو
هستن. سريال لاست پربيننده ترين سريال قرن اخير است كه 18 نويسنده بر روي
داستان پيچيده و جذاب آن كار كردهاند. و تنها نه من به خال لبش مبتلا شدم، كافيست يك جستجو بين وبلاگها كنيد تا بفهميد كه به هركه بنگري به همين درد مبتلاست!
اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجاتيافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه مسيحيان گاهي شپرد را بجاي كلمه مسيح و يا خدا بكار ميبرند. صاحبان جزيرهي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمدهاند اغلب مسيحي هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك شكنجه گر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر تكريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل)، بن(بنيامين) و ژاكوب (يعقوب، پدر بنياسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود. وقتي ديدم
others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده هستند، خطاب به مسافران
مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجاتيافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نميگنجد. جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بيحساب نيست. تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامهاي دارم. اوايل مخاطب ميبيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره، خيلي دروغ ميگويد ولي بعد به اين نتيجه ميرسد كه اين دروغها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است. «برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد ميشود. كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي است lost را در گوگلكتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده يهود و يا بهشت گمشده آنهاست! جمله ي مشهوري در امريكاست كه ميگويند: "همه سينما ميروند كه با عقايد آن فيلم آشنا شوند ولي يهوديان سينما ميروند تا عقايد خودشان را مرور كنند." موج عجيب سريال لاست در دنيا بقدري است كه هزاران سايت و وبلاگ و فروم درباره رموز اين سريال وجود دارد. كدهاي اين سريال در تطيهر چهره صهيونيسم بقدري حرفهای و فراوان است كه انسان دوست دارد روزي 100بار نويسنده و كارگردانانِ خودمان را به خاطر کارنابلدیشان لعنت كند! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 0:50 توسط مهدی
|
|
||